خدایاچرا یوسف به خواب من نمی آید ، چرا ؟

چرا با من دگر هرگز سخن نمی گوید ، چرا ؟

چرا دیگر نمی بینم دو چشمان خمارش را ، چرا ؟

چرا دیگر نمی بویم ز پیراهن شمیم بوی فرزند را ، چرا ؟

خدایا طالب مرگ هستم ومردن !

نمیخواهم در این عالم دمی ماندن !

خدایا با تو من دارم سخن بسیار و بی پایان

ولیکن الکن هستم گرچه دارم داد و بیداد فراوان 

خداوندا سکوت من هزاران بار بلند تر از هزار فریاد و بیداد است

کنون بشنو سکوتم را که بشکسته سکوت عرش رحمان را

تو نیک میدانی این قلبم چقدر تنگ است

چقدر مشتاق دیدار رخ زیبای فرزند است

خدایا او کجاست و من کجا هستم

نشان از او نشانم ده ، خدایا بی پناه هستم

منبع اصلی مطلب : جویا باش دلنوشته های یک پدر
برچسب ها : خدایا
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سبد بلاگ : چرا ...